تبلیغات
یار مهربون
:: خداحافظی از ۳۱۳یار

سلام دوستان عزیز

از این به بعد جهت دیدن مطالب من به وبلاگ امانت بیائید .

فعلا خداحافظ

اللهم العجل الولیک الفرج

:: نوع مطلب : متفرقه ,

:: نوشته شده توسط : سید علی در شنبه 6 بهمن 1386 و ساعت 04:01 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مسلم بن عقیل بن ابیطالب علیه السلام

مسلم بن عقیل بن ابیطالب علیه السلام

«مسلم» پسر «عقیل» پسر «ابوطالب» علیه السلام است. عقیل برادر امام علی علیه السلام و مسلم پسر عموی امام حسین علیه السلام است. مادر مسلم کنیز بود و «علیّه» نام داشت(1) و عقیل او را از شام خریده بود.

 

دعوت اهل کوفه از امام حسین علیه السلام

هنگامی که اهل کوفه نامه‎های فراوانی به امام ارسال داشتند، آن حضرت مسلم را فراخواند و به همراه وی «قیس بن مسهّر» و «عبدالرحمن بن عبدالله» و عده‎ای از فرستادگان را سفیر خود نمود. آن حضرت، مسلم را به چند چیز امر فرمود:

الف. تقوای الهی داشته باشد؛

ب. اسرار حکومت را پنهان بدارد؛

ج. به مردم لطف و مرحمت داشته باشد؛

د. اگر مردم را با هم متحد یافت، به سرعت امام را با خبر کند.

سپس امام نامه‎هایی را به مردم کوفه به این مضمون نوشتند:

اما بعد، به تحقیق برادر و پسرعمویم و مورد اعتماد از اهل بیتم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستاده‎ام، ایشان را امر کرده‎ام تا که برایم بنویسد که آیا شما را با هم، همدل و همداستان می‎یابد. پس به جانم قسم، امام نیست مگر کسی که به حق قیام کند.(2)

 

حرکت مسلم از مکه

اواخر ماه مبارک رمضان بود که مسلم بن عقیل از مکه به مدینه منوره حرکت کرد. ایشان به مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) رفت و در آنجا نماز گزارد. پس از آن با اهل و عیال خویش خداحافظی کرد. سپس از «قیس» دو راهنما اجاره کرد تا که راه را به او نشان دهند. در راه گرما و تشنگی آن دو را سخت آزار داد و آنها تاب نیاوردند و در راه جان دادند.(3)

مسلم راه را ادامه داد تا به محلی رسید که آنجا آب و آبادی بود. آن دو راهنما راه را به مسلم نشان دادند تا «بطن جنت»

(4) رسید. آنجا با قیس نامه‎ای را از سختی راه و مشکلات برای امام ارسال داشتند. نامه مسلم این گونه بود:

«اما بعد؛ من از مدینه خارج شدم، در حالی که دو راهنما را برای طی راه اجاره کرده بودم، راه را گم کردیم و به عطش افتادیم. چیزی نمانده بود که آنها جان بدهند تا این که آخرالامر به آب رسیدم. تنها نجات ما در لحظات آخر، نفس ما بود. این حادثه موجب شد که آینده کار را نیکو نبینیم.»

در پاسخ این نامه، امام این گونه نوشت:

«اما بعد؛ البته من خوف این را دارم که آن گونه که تو (بد) پیش بینی می‎کنی، غیر آن باشد که به تو تذکر داده‎ایم. همانگونه که تو را رهنمون شده‎ام، حرکت کن، والسلام.»

درسی که می‎توان گرفت: از این ماجرا چند نکته به دست می‎آید:

1- از یطیّر به صرف برخورد با حوادث ناگوار در آینده باید پرهیز کرد که آن، گویای وظیفه انسانی نیست؛

2- باید در تشخیص وظیفه و انجام دادن کاری که امام آن را توصیه می‎کند، تلاش کرد؛

3- باید در انجام دادن رسالت الهی مقاومت و استقامت داشت.

مسلم به محل آب خیر «طیّیء» رسید. در آنجا قدری استراحت کرد. سپس حرکت کرد تا این که به مردی رسید که تیرش آهویی را نشانه رفته بود. وقتی به حیوان رسید آن را کشت. مسلم با دیدن آن صحنه گفت: «دشمن ما کشته خواهد شد، اگر خدا بخواهد.»(5)

 

ورود مسلم به کوفه

مسلم به سمت کوفه اسب می‎راند تا این که در پنجم شوال وارد کوفه شد. (6) او به منزل «مختار بن ابی عبید» وارد شد.(7) مختار شیعیان را دعوت کرد تا همه گرداگرد مسلم فراهم آیند. پس نامه حسین علیه السلام را که پاسخ به آنها بود خواند. آنها همه از شوق گریه کردند. در محضر او خطبا و سخنوران کوفی، چون «عابس شاکری»، «حبیب اسری» خطبه خواندند.

این خبر به «لقمان بن بشیر انصاری» که استاندار یزید در کوفه بود رسید. او از جای برخاست و برای مردم خطبه‎ای ایراد کرد و آنها را تهدید کرد. پس از آن «عبدالله بن سعید حضرمی» که با بنی امیه هم قسم بود به اعتراض از جای برخاست و جلسه را ترک کرد. او و «عمّاره بن عقبه» داستان لقمان را در نامه‎ای به یزید نوشتند و تصریح کردند که حاکمی که گماشته است یا ضعیف است یا این که خود را به ناتوانی زده است.(8) پس از عبدالله، سایر جیره‎خواران حکومتی از قبیل «عمارة بن ولید» و «عمر بن سعد بن ابی وقاص» نامه‎های مشابهی برای یزید فرستادند.(9)

علت ورود مسلم به منزل مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار می‎آمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر»- حاکم وقت کوفه - بود. بی تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار می‎آمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر» - حاکم وقت کوفه - بود. بی تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار بود لقمان بن بشیر متعرض او نمی‎شد. این انتخاب مسلم گویای درایت و احاطه او به موقعیت‎های اجتماعی است.(10)

 

حرم حضرت مسلم

بیعت با مسلم در کوفه

مردم پس از آگاهی از ورود مسلم، فوج فوج با نماینده امام بیعت کردند تا این که نام بیعت کنندگان در دفتر مسلم از مرز هشتاد هزار نفر گذشت.(11)

درباره تعداد بیعت کنندگان با سفیر امام قدری اختلاف وجود دارد که از آنها به شرح زیر یاد می‎کنیم:

1. تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر هجده هزار نفر نوشته‎اند؛(12)

2. تعداد بیعت کنندگان بیست و پنج هزار نفر بوده است؛(13)

3. تعداد بیعت کنندگان بیست و هشت هزار نفر بوده است؛ (14)

4. تعداد بیعت کنندگان سی هزار نفر بوده است؛ (15)

5. تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر چهل هزار نفر بوده است. (16)

 

محورهای بیعت مردم با مسلم

مردم با شوق فراوان بیعت خود با مسلم را بر چند اصل استوار ساختند:

1. دعوت مردم به کتاب خدا و سنت رسول او؛

2. پیکار با بی دادگران؛

3. دفاع از مستضعفان؛

4. رسیدگی به حال محرومان جامعه؛

5. تقسیم غنائم به طور مساوی در بین مسلمانان؛

6. ردّ مظالم (بازگرداندن حق مظلوم) به اهل آن؛

7. یاری اهل‎بیت علیه السلام؛

8. مسالمت با کسانی که سر ستیز ندارند؛

9. پیکار با متجاوزان. (17)

درسی که می‎توان گرفت: باید به این اصول معقول و مقبول نگریست و این که چگونه مردم به درستی راه حق را بازیافته بودند.

 

نامه مسلم به امام حسین علیه السلام

بیعت اکثر مردم، مسلم را مطمئن کرده بود که امام اگر به کوفه بازآید، همه چیز از نو بنا خواهد شد. او در نامه‎ای به حضرت نوشت که هیجده هزار نفر از مردم کوفه بیعت کرده‎اند. از امام خواست که با شتاب به کوفه رهسپار شوند؛ چرا که مردم سخت مشتاق دیدار اویند.

مسلم نامه خود را ضمیمه نامه اهل کوفه کرد و به «عابس بن ابی شبیب شاکری» سپرد تا به همراه «قیس بن مسهّر صیدوای» به خدمت امام برسانند. (18)

 

یزید و کوفه

خبر ارسال نامه مسلم به یزید رسیده بود. او به والی تازه برای کوفه می‎اندیشید. «سرجون» (19) غلام وفادار پدرش (معاویه) را احضار کرد و او را از وضع کوفه، «نعمان بن بشیر» و بیعت مردم آگاه ساخت و در مورد والی جدید کوفه از او نظر خواست.

سرجون گفت: «اگر پدرت معاویه اینک زنده می‎شد نظر او را به کار می‎بستی؟»

یزید گفت: «آری». سرجون کینه یزید به ابن زیاد را می‎دانست. فرمان معاویه را که قبل از مرگ برای عبیدالله نوشته و او را به حکومت کوفه نصب کرده بود بیرون آورد و به یزید نشان داد. پس از آن بود که یزید عبیدالله بن زیاد را که والی بصره بود به ولایت کوفه نیز گماشت. این فرمان به همراه نامه‎ای توسط «مسلم بن عمرو باهلی» برای عبیدالله بن زیاد فرستاده شد. (20)

یزید نامه‎ای برای عبیدالله نوشت: «افرادی که روزی مورد ستایش‎اند، روز دیگر به ننگ و نفرین دچار می‎شوند، و چیزهای ناپسند به صورت دل پسند در می‎آیند و تو در مقام و منزلتی قرار داری که شایسته آن هستی، به قول شاعر عرب: تو بالا رفتی و از ابرها پیشی گرفتی و بر فراز آنها جای گرفتی. برای تو جز مسند خورشید جایگاهی نیست.»(21)

او در این نامه به عبیدالله فرمان داد که در عزیمت به کوفه شتاب کند و پس از دستگیری، مسلم به عقیل را به قتل رساند یا تبعید کند. (22)

درسی که می‎توان گرفت: گاه اهل خلاف در کنار یکدیگر قرار می‎گیرند تا که به اهداف باطل خود برسند. بر اهل ایمان و تقوا است که با وجود وجوه اشتراک فراوان، متحد شوند و سپاه کفر و شرک را به زانو درآورند.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- الطبقات الکبری، ج 4، ص 29.

2- ترجمه برگرفته از متن ابصار العین، ص 79.

3- ابصارالعین، ص 79.

4- جنت، محل آبی بوده که به قبیله کلب متعلق بوده است. معجم البلدان، ج2، ص343.

5- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 355 .

6- مروج الذهب، ج3، ص 248.

7- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 355 .

8- ابصار العین، ص80 .

9- الارشاد، ج 2، ص41.

10- حیاة الامام الحسین، ج 2، ص 345 .

11- اللهوف، ص16 .

12- الارشاد، ج2، ص41 .

13- نفس المهموم، ص58 .

14- حیاة الامام الحسین، ج2، ص247 .

15- تاریخ ابی الفداء، ج1، ص200/ حیاة الامام الحسین، ج2، ص 247 .

16- تاریخ ابی الفداء، ج1، ص200/ حیاة الامام الحسین، ج2، ص 247/ مثیر الاحزان، ص 11.

17- حیاة الامام الحسین، ج2، ص 345 .

18- مثیرالاحزان، ص 32 .

19- «سرجون بن منصور» از نصارای شام بود. معاویه برای اداره حکومت با او مشورت می‎کرد. پدرش منصور از طرف «هرقل» قبل از فتح شام مسئولیت بیت المال را به عهده داشت. پسر سرجون نیز در دولت اموی دارای پست و مقام بود. پیش از این عمر بن خطاب از استخدام مسیحی‎ها در امور کشوری منع کرده بود، مگر این که مسلمان شوند. مقتل الحسین مقرم، پاورقی، ص 148.

20- الکامل فی التاریخ، ج2، ص 535/ سماوی، ابصار العین، ص80 .

21- این عبارات گویای کینه قبلی یزید به عبیدالله بود که اینک به سبب ضرورتی که پیش آمده بود از او این همه مدح و ثنا می‎گفت.

22- مقتل الحسین مقرم، ص 148.

 

منبع:

یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .

:: نوع مطلب : مذهبی ,

:: نوشته شده توسط : سید علی در پنجشنبه 20 دی 1386 و ساعت 09:01 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: افتخار باز گذاشتن در خانه علی علیه السلام به مسجد

وقتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مسجد مدینه را ساخت، خانه‎هایی در کنار آن بنا نهاد که زنان خویش را در آن مسکن داد، برای علی بن ابیطالب علیه السلام نیز منزلی در کنار منزل خود ساخت.

یاران آن حضرت نیز هر یک حجره‎ای در اطراف مسجد ساخته و ساکن شدند که درهای همه آن منازل به مسجد باز می‎شد و آنها به خانه‎های خویش از درون مسجد رفت و آمد می‎کردند.

تا آن که وحی الهی نازل شد که به جز در منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله و در منزل علی بن ابیطالب باید همه درها بسته شود.

به دنبال این فرمان رسول خدا فرمود: سدّوا هذهِ الابوابَ الاّ بابَ علیٍّ ؛ «همه این درها را ببندید، مگر در خانه علی بن ابیطالب را .»

پیامبر اکرم در میان مردم بپاخاست، و بعد از حمد و ثنای خداوند فرمود:

من از طرف خدا به گرفتن و بستن درها به جز در خانه علی بن ابیطالب مأمور شده‎ام و شما پشت سر من گفتگو کرده‎اید، من از پیش خود نه دری را بسته‎ام و نه باز کرده‎ام، لیکن به چنین کاری مأمور شدم و اطاعت کردم. (1)

عن ابن عباس قال: لمّا سدّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الابواب الشّارعة الی المسجد الاّ باب علیٍّ علیه السلام ضجّ اصحابه من ذلک فقالوا یا رسول الله لم سددت ابوابنا و ترکت باب هذا الغلام!

فقال صلی الله علیه و آله و سلم انّ الله تبارک و تعالی امرنی بسدّ ابوابکم و ترک باب علیٍّ ...

از ابن عباس نقل شد که پس از بیانات رسول خدا صلی الله علیه و آله همه درها گرفته و بسته شد، به جز دری که امیرالمؤمنین علیه السلام به مسجد داشت.

در زمان بنی امیّه که مسجد النبّی را وسعت دادند همه آن حجره‎ها جزو مسجد گردید .

 

پی‎نوشت:

1- علل الشرایع، باب 154، ص 201/ بحارالانوار، ج 39، ص 19- 35، به طور مشروح آورده است / مسند احمد، ج 2، ص 26/ مستدرک حاکم، ج 3، ص 125.

 

منبع:

امام علی علیه السلام و مسائل سیاسی، محمد دشتی، ج 9 .

مردم در این باره به گفتگو برخاستند.
:: نوع مطلب : مذهبی ,

:: نوشته شده توسط : سید علی در پنجشنبه 6 دی 1386 و ساعت 09:12 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: دکتر حاجی می شود!!!
خبرنگار «تابناك» از مكه مكرمه دقایقی پیش از سفر قریب‌الوقوع دكتر احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور كشورمان به مكه مكرمه جهت انجام اعمال حج تمتع خبر داد.

بنا بر این گزارش، این سفر به دعوت رسمی ملك‌عبدالله، پادشاه عربستان، انجام می‌شود كه معمولا هر سال یكی از رهبران كشورهای اسلامی را به حج تمتع دعوت می‌كند.

در روزهای اخیر، حجت‌الاسلام محسنی اژه‌ای، سفری به عربستان داشته و هم‌اكنون نیز اكبر جوانفكر، مشاور رسانه‌ای رئیس‌جمهور، نیز در مكه حضور دارد كه احتمالا برخی هماهنگی‌ها را انجام داده‌اند.

در صورت عدم بروز مشكل پیش‌بینی نشده، احمدی‌نژاد روز یكشنبه آینده مطابق با پنجم ذیحجه، به مكه عزیمت خواهد كرد و اعمال حج تمتع را به جای خواهد آورد كه در این صورت، این سومین سفر رئیس‌جمهور به عربستان خواهد بود.
پیشتر وی برای شركت در اجلاس سران سازمان كنفرانس اسلامی و سران «اوپك» به این كشور سفر كرده بود.

گفتنی است، سال گذشته در جلسه ستاد عالی حج به ریاست احمدی‌نژاد مقر شد از سفر مجدد مسئولان دولتی به حج تمتع جلوگیری شود و فقط مسئولانی كه قصد انجام حج واجب را دارند به این سفر معنوی اعزام شوند تا حق مردم در اعزام به حج تمتع محفوظ بماند.

به نظر می‌رسد محمود احمدی‌نژاد پیش از این به سفر حج رفته باشد، اما به هر حال، این سفر كه اولین سفر تمتع یك مقام عالی‌رتبه به حج است، اجابت دعوت پادشاه كشور عربستان است.

حجکم مقبول حاجی

:: نوع مطلب : ۳۰یا۳۰ ,

:: نوشته شده توسط : سید علی در چهارشنبه 21 آذر 1386 و ساعت 10:12 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: پیشنهاد به علی (ع):

اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پیغمبر اكرم تمایل دارد فاطمه (علیها السلام) را با علی پیوند ازدواج دهد، ولی از جانب علی پیشنهادی نمی شد. یك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهی دیگر كه پیامبر تقاضای ازدواج آنها را رد كرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دری سخن می گفتند. در این بین سخن از فاطمه به میان آمد. ابوبكر گفت: مدتی است كه اعیان و اشراف عرب فاطمه علیهاالسلام را خواستگاری می نمایند اما پیغمبر اكرم پیشنهاد احدی را نپذیرفته و در جوابشان می فرماید: تعیین همسر فاطمه با خداست.برای همه روشن بود كه خدا وپیغمبر، فاطمه را برای علی علیه السلام نگاه داشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضرید به اتفاق هم نزد علی برویم و جریان را برایش تشریح كنیم و اگر به ازدواج مایل بود همراهیش كنیم؟! آنها از این پیشنهاد استقبال و او را در این كار تشویق كردند.

سلمان فارسی می گوید: عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ بدین قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.

علی (ع) فرمود: از كجا می آیید و به چه منظور اینجا آمده اید؟

ابوبكر گفت: یا علی تو در تمام كمالات بر سایرین برتری داری، و از موقعیت خود و علاقه‌ای كه رسول خدا به تو دارد كاملاً آگاهی. اشراف و بزرگان قریش برای خواستگاری فاطمه علیها السلام آمده اند ولی پیغمبر صلی الله علیه و آله دست رد به سینه همه زده و تعیین همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان می كنم خدا و رسول، فاطمه را برای تو گذاشته اند. و شخص دیگری قابلیت این افتخار را ندارد.

:: نوع مطلب : مذهبی ,

:: نوشته شده توسط : سید علی در چهارشنبه 21 آذر 1386 و ساعت 06:12 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مطالب پیشین